السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

650

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

گويد : شعبة گفت : شنيدم ابواسحاق از حرث‌بن‌أرمع حديثى نقل مىكند . به او گفتم : از او شنيدى ؟ گفت : مجالد از شعبى از او مرا حديث كرد . شعبة گفت : وقتى أبواسحاق از مردى مرا خبر مىداد به او مىگفتم : اين از تو بزرگ‌تر است ؟ پس اگر مىگفت : آرى . مىدانستم كه با او ملاقات كرده است و اگر مىگفت : من از او بزرگ‌ترم ، آن را رها مىكردم . و ابواسحاق جوزجانى گويد : گروهى از مردم كوفه بودند كه مذهب‌هايشان ستوده نمىشد - يعنى تشيّع كه سركردگان محدّثان كوفه بودند مانند : أبواسحاق ، و أعمش و منصور و زبيد و ديگرانى از دوستانش ، مردم آنان را بر پايه‌ى راستى زبانشان در حديث پذيرفتند و مقابل آن‌چه به طور مرسل گفتند توقّف كردند ، از آن‌جهت كه ترسيدند نقل‌هايشان صحيح نباشد و امّا أبواسحاق از گروهى روايت مىكند كه شناخته نيستند و نزد اهل علم چيزى از آنان منتشر نشده جز آن‌چه ابواسحاق از آنان حكايت كرده است . پس اگر آن چيزها از آنان روايت شود ، نزد من توقّف در آن صحيح است و حديث كرد ما را ابواسحاق ، از جرير از مغيرة كه گفت : أعمش و ابواسحاق حديث مردم كوفه را به فريبكارى و تدليس فاسد كردند و يحيىبن‌معين گفت : ابن‌عيينه پس از آنكه تغيير يافت ، از او شنيد . » « 1 » سبطابن‌عجمى او را در « التبيين لأسماء المدلّسين » و در « الاغتباط به من رمي بالإختلاط » او را ياد كرده است . و از عيب‌هاى بزرگ او ، روايتش از عمربن‌سعد - لعنت‌خداوندبراو - قاتل سرورمان حضرت حسين‌بن على عليهما السلام است . . . ذهبى گويد : « عمربن سعدبن ابووقاص ، از پدرش و از او ، پسرش ابراهيم و أبواسحاق ، و زهرى و قتادة از او مرسلًا . ابن‌معين گفت : چگونه كسى كه حسين را كُشت ثقه مىشود ؟ ! مختار سال 65 يا 67 او را به قتل رسانيد . » « 2 » و در « ميزان الإعتدال » است : « عمربن سعدبن ابووقاص زهرى ، او فىنفسه

--> ( 1 ) . تهذيب التّهذيب 8 / 59 . ( 2 ) . الكاشف 2 / 311 .